محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )
11
قانونچه في الطب ( فارسى )
- و الهَواءُ ، و هو حارٌّ رَطبٌ . - و الماءُ ، و هو بارِدٌ رَطبٌ . - و الأرضُ ، و هي بارِدَةٌ يابِسَةٌ . - هوا ، كه گرم و تر است ؛ - آب ، كه سرد و تر است ؛ - و زمين كه سرد و خشك است . « 1 » و أمّا « 2 » الأمزِجَةُ ب . مزاجها « 3 » فَنَقُولُ : مزاجها از تركيب اركان و تاثير آنها در هم پديد مىآيند . بدين ترتيب كه إنَّ « 4 » الأركانَ إذا تَصَغَّرَتْ أجزاؤُها و تَماسَّتْ ، فَعَلَ « 5 » بَعضُها في بَعضٍ بِقُواها المُتَضادَّةِ و كَسَرَ كُلُّ واحِدٍ منها هرگاه اجزاى كوچكى از چند ركن در تماس با هم قرار گيرند ، به سبب كيفيتهاى متضادى كه دارند « 6 » در هم
--> ( 1 ) . لازم است در اينجا ، براي فهم بهتر اصطلاحات طبي ، مراد از سرد و گرم و خشك و تر در عناصر توضيح داده شود ، زيرا معناي طبي اين واژگان با معنايي كه امروز به ذهن اهل زبان متبادر مىشود فرق دارد . مراد از گرم بودن يك ركن باز بودن اجزاي آن از هم است و مراد از سردي فشردگي اجزاي آن است . مراد از تري قابليت شكلپذيري يك ركن است و مراد از خشك شكلپذير نبودن آن يا شكلپذيري سخت آن است . بنا بر اين ، مراد از گرمي و خشكي آتش ، باز بودن اجزاي آن از هم و عدم شكلپذيري آن است ؛ مراد از سرد و خشك بودن زمين ، فشردگي اجزاي آن و عدم شكلپذيري آن است ؛ مراد از سرد و تر بودن آب ، فشردگي اجزا و شكلپذيري آن است ؛ و مراد از گرم و تر بودن هوا باز بودن اجزا و شكلپذيرى آن است . براي كسب اطلاع بيشتر رك : مفرح القلوب ، مقاله اول . ( 2 ) . ب : اما . ( 3 ) . سيد اسماعيل جرجانى در ذيل بحث مزاج آورده است : طبيعت اركان را . . . حكما صورت گويند . و ماده و گوهر همه اركان يكسان است ، لكن در صورت مخالف يكديگرند . صورت اثر كننده است و ماده اثر پذيرنده . و هر گاه كه دو ضد اندر يكديگر اثر كنند و صورت يك ركن بر ماده ركن ديگر غلبه كند ، صورت او بگرداند و بىشك صورت ديگر پديد آرد . اين صورت را كه پديد آيد " كاين " گويند و پديد آمدن آن را " كون " گويند . و آن صورت را كه از حال خويش بگردد " فاسد " گويند و گرديدن آن را " فساد " گويند . و هر گاه كه صورت دو ركن با يكديگر باز كوشند و هر يك اندر گوهر يكديگر اثر كنند ، آن را " استحاله " گويند . بدين استحاله ، قوه هر دو شكسته شود و صورتى و طبيعتى از ميانه پديد آيد كه آن را " مزاج " گويند . و هر گاه كه از چهار صورت كه با يكديگر بكوشند دو با يكديگر برابر آيند و از دو ديگر يكى قوه قوىتر آيد ، مزاج را بدين قوىتر باز خوانند ؛ مثلا اگر اندر گرمى و سرمى معتدل آيد و خشكى بر ترى غلبه كند ، گويند مزاج خشك است ، و اگر ترى بر خشكى غلبه كند گويند مزاج تر است . . . اين نوع مزاجها را " مزاج مفرد " گويند و اين چهار مزاج مفرد است و بيرون از اين چهار ، مفرد نيست ، از بهر آنكه اركان فزون از چهار نيست . . . ( اغراض طبيه ، رويه 56 ، با كمى تصرف ) . ( 4 ) . ب : ( ان ) ساقطة . ( 5 ) . ب : و فَعَل . ( 6 ) . بديهى است كه سردى در تضاد با گرمى ، و ترى در تضاد با خشكى است و وقتى دو جسم گرم و سرد با هم تركيب شوند ، از شدت گرمى و سردى هر دو كاسته مىشود . لازم به ذكر است كه در نحوه پيدايش مزاج و چگونگى تاثير قواى متضاد اركان در هم ميان اطبا اختلاف است كه نمونه آن را در كلام جرجانى پيش از اين آوردهايم . شايد بتوان گفت وجه اشتراك اين اقوال در اين است كه كيفيات متضاده در هم اثر مىكنند . از اين رو ، قواى متضاده را به كيفيات متضاد ترجمه كرديم . براى اطلاع بيشتر رك : شرح الموجز ، ابن نفيس كرمانى .